تعطیلی دائم سوشا…
سلام؛
چند ماه میشد که چیزی در این وبلاگ ننوشته بودم…بگذارید یک نگاه بندازم: شش ماه و هجده روز!
اما اکنون بعد از مدت ها آمده ام تا یک صحبت خیلی کوتاه داشته باشم، انقدر کوتاه و بی اهمیت که ارزش ارسال خبر در پرتال نداشت.
سوشا تعطیل شد.
چرا؟
اتلاف وقت همه
پس چرا قبلاً به فکرش نبودی؟
چون فکر میکردم ممکنه مفید باشه! ممکنه بشه کاری کرد!
به تو چه؟ تو چه کاره بودی؟
هیچ کاره..قرار بود همه با هم یک کار گروهی داشته باشیم. بیش از یک ماه برنامه ریزی کردیم، میخواستیم در انجمن تغییر ایجاد کنیم. دو هفته وقت صرف یک جلسه شد. دقیق ترین دستور جلسه ای که تا حالا نوشته بودم رو آماده کردم، اما همه چی الکی بود. وقت خودم و دیگران تلف میشد.
چرا؟
چون این یک کار گروهی بود. من به تنهایی از پسش بر نمیومدم، اما این گروه سازگار نبودند…
گروهی که سازگار نباشه هیچ کاری از دستش بر نمیاد.
اما…
اما چی؟ تا الان ساکت بودم! سعی کردم طرف هیچ کس رو نگیرم. کدوم آدمی وقتی حرفی میزنه فکر میکنه حق با اون نیست؟ همه حق رو به خودشون میدن! اما این دلیل میشه هر کاری میخوان بکنن؟
از دست همه خسته شدم…از دست آدمهای طلبکاری که فکر میکنند نوکر گیر اوردن! از دست آدم های لجباز! از دست آدم های غر غرو! از دست آدم های لوس و …! از دست آدم های بی صبر! از دست آدم های منفی گرا! از دست سوشا! از دست کارِ بیهوده! از دست تحقیر خانواده و اطرافیان درباره خرج بی مورد! از دست بی توجهی نهادهای آشغال و مغروری مثل فرهنگسراها و ناشرها! از دست مصرف کننده هایی که به جای هرگونه کمک کاری جز ضربه زدن بلد نیستن! از دست آدم هایی که فقط وقتی بهت نیاز پیدا میکنند میان مودبانه صحبت میکنند، وگرنه در مواقع دیگه فحش میدن! از دست دو سال تلف کردن عمرم!
و حالا دارم میگم: من کم اوردم…
به همه گفتم باید تحملتون رو ببرید بالا، اما تحمل هم یک حدی داره! دیگه نمیخوام سوشا و بعضی اعضای خودخواهش رو ببینم… من طرف هیچ کس رو نگرفتم و نمیگیرم، اما کاش بعضی ها فکر میکردند که ممکنه “فکر کنند” حق با اون هاست، در حالی که نباشه! یا قسمتی از حق با اونا باشه! کاش انقدر لجبازی نمیکردن! خیلی بده که بعد از کلی حرف زدن با دو طرف و سعی در بی طرف بودن و آشتی دادن دو گروه، یهو یکی بگه “خب دیگه خفه شو، میخوام بخوابم!” یا چیزی با همین مضمون!
خسته شدم از دست کسانی که هنوز اونقدر بزرگ نشدن که بتونن با کسانی به جز دو تا دوست صمیمی خودشون رابطه مسالمت آمیز داشته باشند. از لحاظ سن هم نمیگم…
یک جا خوندم که بعضی ها مثل مگس هستن! دارن زندگی خودشون رو میکنند، اما نمیدونن چقدر رو اعصابن!
کسانی که در جریان ماجرا هستند خوب از قضیه با خبر هستند و میفهمن من چی میگم… مخاطب های حرف های من هم شاید بفهمن اونا رو میگم یا نه! به هر حال این دفعه نوبت حرف زدن من بود. در محیطی خارج از سایت و نه به عنوان یک مدیر…به عنوان یکی از اعضای ویژه که قضیه دعوا رو از بیرون نگاه میکرد.
پس باید بگم خداحافظ… اما نه مثل دو سال پیش که آذر ماه انجمن تعطیل شد. یک تعطیلی دائمی… اگر باز هم سایت با نام Soosha.com وجود داشته باشه، یا سایت ادبیات نخواهد بود یا سردبیر آن حسین کامکار نیست.


آخرین دیدگاهها