خسته شدم!
سلام؛ خیلی خستهام…
مدت بسیاری است که فشارهای زیادی بر روی دوشم سنگینی میکند…
البته خودم به آنها علاقه دارم و با لذت آنها را انجام میدهم، ولی نمیشود کارها را همزمان انجام داد و سریع تمام کرد.
کارهایم طول میکشد و شاید ساعتها در شب بیدار بمانم تا کاری را به اتمام برسانم. تقریباً چندین شب است ساعت ۵:۳۰ صبح میخوابم و دچار کم خوابی شدم.
ماجرا از اواسط فروردین شروع شد…
سایت کاملاً غیر فعال شده بود، در بازهای حدوداً دو ماهه انجمنها بسته شد و پرتال هم به روز نشد، بعد از آن فعالیت چندانی در سایت صورت نمیگرفت.
با یک ساله شدن سایت تکانی به خودم دادم تا سایت نه به روال سابق، بلکه بهتر از آن برگردد. خب هر کار اجرایی هم زمان زیادی میبرد و با زحمت و مشقت انجام میشود. اینطور نیست که بگوییم “آره، این کار خوبه، حالا که همه موافقید انجام میدیم” و فردا آن کار انجام شده باشد!
حتی اگر اقدام به انجام کاری بکنی، مدت طولانی طول میکشد تا آن کار اثر خود را برجا بگذارد و در این مدت با انواع مشکلات و سنگهای پیش پا رو به رو میشوید و باید خیلی پوست کلفت باشید که از پس همه آنها بر بیایید!
یک چیزی شروع کردم به نام جزوات داستان نویسی، از حدود نه یا ده تا کتاب مطلب جمع آوری و تنظیم میکردم و تایپ میکردم که حدود بیست صفحه میشد.
بعد از آن قرار شد نشریهای را که مدتها قبل قصد انتشار آن را داشتیم ولی منتشر نشد را سر و سامان دهیم و آن جزوهها هم در آن قرار بگیرد.
ما سه نفر بودیم که از این سه نفر یکی صفحه آرا بود. شروع کردم مقاله نوشتن، نقد کردن، معرفی و… که واقعاً سخت بود. برای نقد و معرفیِ هر کتابی باید تمام آن را میخواندم. من مقاله نویس یا منتقد هم نبودم اما با هر ضرب و زوری بود این کارها را کردم.
در طول این موارد پروژه ترجمه هم شروع شده بود که زیاد بحث شد در مورد آن بحث شد.
سپس نمایشگاه کتاب شروع شد که مهمترین رویداد در زمینه ادبیات کشور بود و ما باید کاری در این زمینه میکردیم. البته در این موارد سایتها معمولاً با اعضای خود میتینگ برگزار میکنند، ولی ما تصمیم به تهیه گزارش و مصاحبه از نمایشگاه گرفتیم.
البته عکس برداری و مصاحبه و تهیه خبر در نمایشگاه نیاز به مجوز و کارت خبرنگاری دارد. البته با موبایل مشکلی نیست! ولی کیفیت کار با موبایل برای ما کم بود.
یک درخواست همراه با مهر و امضای من برای نمایشگاه ارسال شد و با یکم دردسر توانستیم کارت خبرنگاری تهیه کنیم.
من به همراه یک عکاس که در هیئت تحریریه سایت هم هست از نمایشگاه گزارش تصویری تهیه کردیم و از کتابهای جدید برخی ناشران معروف گزارش تهیه کردیم.
حدود سی عدد سوال متفاوت، برای مدیر انتشارات، نویسنده و مترجم تهیه کردیم و طی صحبتهایی که با ناشران داشتیم قرار شد در دفتر نشر با آنها مصاحبه کنیم.
کتاب سنگ اشکها هم تمام شد و زمان انتشار کتاب خون برابر توسط ما رسیده بود. ما ده فصل ترجمه شده آماده داشتیم ولی هنوز ویراستاری و بازخوانی نشده بودند که در حال انجام است. اما همین بخش برای من سختترین قسمت کار است. اینکه یک فصل را بخوانی، با متن اصلی تطبیق بدی، جملات را تصحیح کنی، سپس دوباره بخوانی واقعاً کسل کننده است. تازه این کار باید دوباره توسط شخص دیگری انجام شود که اشکالاتی که از دست من در رفته مشخص شود.
این وسط بحثی در مورد نحوه دانلود فصلها پیش آمد، من معتقد بودم که دانلود فصلها باید آزاد باشد، اما بقیه جمع مخالف من بودند و نتیجه بحث این بود که دانلود برای اعضا باشد. با سیستم کنونی سایت نمیشد این کار را انجام داد (به دلایل برخی مسائل فنی) به همین دلیل به دنبال یک سیستم دانلود قدرتمند برای انجمن بودم، سیستم خوبی پیدا کردم که البته رایگان نبود و پرداخت از طریق paypal انجام میشد. از سه شنبه این هفته (۲۷ اردیبهشت) تا الآن با کلی شرکت پرداخت سر و کله زدم، یکی اینترنتش قطع بود نمیتوانست پرداخت کند، یکی به دلیل نا مشخصی میگفت امروز پرداخت کن ما ۷۲ ساعت دیگر پرداخت میکنیم و… تازه دو برابر قیمت پلاگین اصلی هم کارمزد میگرفتند! آخه یک پرداخت اینترنتی که در لحظه باید انجام شود این همه دنگ و فنگ دارد؟ بالاخره یک بنده خدا این کار را برای من کرد. حالا باید پلاگین را فارسی و راست چین کنم.
از طرفی کاربران محترم شروع به بحثهایی در انجمن میکنند که من در بعضی موارد میخواهم جواب بدهم. اما وقتی وارد بحث میشوم به اندازه یک مقاله شرح و تفصیل میدهم!!!
یک مورد کار اضافی هم برای خودم تراشیدم آن هم نوشتن این مطلب در این وضعیت است!
یک مورد دیگر هم این وسط شده قوز بالا قوز! در نمایشگاه، کمی با مدیر نشر بهنام کلاهمون رفت تو هم! وقتی خواستیم برای مصاحبه از ایشان وقت بگیریم و گفتیم از یک سایت ادبی هستیم برخورد نسبتاً تندی کردند!
به هر حال من چند کتاب خریداری کردم که یکی دیگر از فروشندگان گفت: “پرسی جکسون هم تازه ترجمه شده، نمیخوای؟” منم گفتم “نه، ممنون! تا جلد سه رو از تو اینترنت خوندم”
در این زمان بود که صدای مدیر نشر بهنام در آمد که بله، سایتهای اینترنتی سر خود اقدام به ترجمه این کتابها میکنند و به علت کیفیت کم ترجمه و ضعف مترجم زیبایی اثر را از بین میبرند! (احتمالاً به همین دلیل وقتی فهمیدند ما از یک سایت میآییم عصبی شدند!)
یکم بحث کردیم و تاکید ایشان بر کیفیت کم ترجمههای اینترنتی بود که من برای بحث دقیقتر کتاب اول را خریداری کردم که بخوانم و با ترجمه اینترنتی مقایسه کنم و در دفتر با آگاهی بیشتری مصاحبه کنیم.
خب مشغول خواندن پرسی جکسون هم هستم، امروز کتاب نشر بهنام تمام شد، حالا برای سومین بار باید ترجمه اینترنتی را تا شنبه بخوانم!
دانشگاه و سر کار هم باید بروم.
کارهای روزمره هم به اینها اضافه کنید.
در پناه حق باشید؛
حسین کامکار
پنج شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰
پانویس: مادر ساعت ۵:۴۰ دقیقه صبح که از اتاقم اومدم بیرون پرسید دیشب کی خوابیدی؟ گفتم ۵٫۵! گفت: ها؟؟ گفتم ۵٫۵ دیروز!



آخرین دیدگاهها