با سلام خدمت تمام بازدیدکنندگان عزیز این وبلاگ؛
یک سال از عمر سوشا گذشته بود. اما با توجه به فعالیتهایی که داشتیم، بعد تعلیقِ فعالیت، در بازهای از زمان دچار پسرفت شدیم.
از ابتدای آغاز به کار سایت، اعضای هیئت تحریریه به من میگفتند پروژه ترجمه یک کتاب را آغاز کن، میزان بازدید و فعالیت در سایت بالا میرود و شناخته میشویم و چه و چه…
اما من با توجه به تجربهای که در سایت والیمار به عنوان وب مستر و مشاهده سایتهای دیگر داشتم از این کار اِبا داشتم. پروژههای ترجمهای که با درج خبر اطلاع رسانی میشوند اما هیچ وقت شروع نمیشوند، پروژههایی که دچار تأخیر های پیاپی میشوند و پروژههایی که در حین کار متوقف میشوند و هیچ وقت پایان نمییابند. این مشکلات کاربران را ناراحت میکند. خوانندگان کتاب را در برزخ نگه میدارد و در نهایت در سایتهای دیگر سوء تبلیغ میشود.
به این ترتیب که ما برای افزایش مخاطبان خود پروژهای را آغاز کردیم، اما در نهایت آن را رها میکنیم و در سایتهای دیگر بارها تکرار میشود که این سایت فلان است و فلان! و در نهایت اعتبار ما زیر سوال میرود و به نوعی “آمدیم ابرو را درست کنیم زدیم چشم را کور کردیم!”
بعد از گذشت یک سال، با درخواست هیئت تحریریه و درخواست تعدادی از مترجمین ماهر تصمیم به ترجمه یک کتاب گرفتیم.
من به دلیل علاقه خودم به کتاب شمشیر حقیقت و عدم انتشار رسمی آن در ایران مایل به ترجمه این کتاب بودم. سایت زندگی خوب کتاب دوم را ترجمه میکرد و کتاب به انتهای خود نزدیک میشد.
با توجه به تجربه بدی که در دعوای بین والیمار و نوقلم در مورد ترجمه همزمان کتاب آرتمیس فاول داشتم با مدیر ترجمه گودلایف(Fatima) و مترجم کتاب دوم (Sepid) تماس گرفتم تا اگر قصد ترجمه کتاب سوم، یا هرگونه برنامهای در مورد آن دارند ما در کار آنها دخالت نکنیم و دنبال کتاب دیگری بگردیم. آنها هم موافقت کردند که ما ترجمه کتاب سوم شمشیر حقیقت را به عهده بگیریم.
ضمناً من عقیده ندارم که از کاربرانی که به ما لطف دارند و به سایت ما کمک میکنند بیگاری بکشم و بگویم “این رو ترجمه کن، هر هفته هم باید یه فصل تحویل بدی و گرنه…!”
چون من مقداری از تمکین مالی برخوردارم به همین دلیل خواستم مبلغی به عنوان حقالزحمه که در توانم باشد به مترجمین پرداخت شود. این در حالی است که افراد بسیاری در سایتهای دیگر (شاید به دلیل علاقهمندی، شاید به دلیل ترویج اسمشان به عنوان مترجمی ماهر یا انگیزههای دیگر) رایگان ترجمه انجام میدهند، رایگان هم منتشر میشود. هیچ احتمالی هم نیست که شاید این ترجمهها روزی بر روی کاغذ منتشر گردد.
هزینههای سوشا به صورت کاملاً شخصی تأمین میشود، چرا من باید بر خلاف تمام سایتهای دیگر برای ترجمه هزینهای پرداخت کنم؟ حتی برای ویراستاریِ کاملاً تخصصی (اصلاح جملهها، کژتابی ها، فعلها، فاصلهها و…) هزینه کنم؟ و در نهایت آن را رایگان منتشر کنم؟ ما حتی برای دریافت فایلها محدودیت عضویت نگذاشتهایم و هرکسی میتواند بدون عضویت فایلها را دریافت کند!
این در حالی است که سوشا کاملاً غیر انتفاعی است و نه تنها سود ندارد، بلکه هزینههای خود را هم تأمین نمیکند و به نوعی برای من ضرر تلقی میشود.
چرا من باید هزینه کنم در حالی که اصلاً اعتقادی به ترجمه نداشتم و بعد از یک سال هیچ اقدامی برای آن نکردم؟ برخلاف سایتهای دیگر که تا افتتاح میشوند یک پروژه ترجمه را (با هر کیفیتی) شروع میکنند تا کار سایتشان بگیرد!!
در نهایت، وقتی با مسئولین گودلایف هماهنگ کردیم، مترجم چندین بار بامبول در میآورد که دیگر نمیتوانم همکاری کنم و هر دفعه هزینه را بالاتر میآورد، به طوری که پرداخت آن از توان من خارج میشود. این در حالی است که من قصد ترجمه کتاب نداشتم! من از ایشان درخواست کمک نکردم و خودشان در سایت درخواست همکاری داده بودند!
سعی میکنیم مترجم را عوض کنیم، با هر دوستی تماس میگیریم، با موسسههای ترجمه، با افراد ایرانی که در انگلیس و آمریکا زندگی میکنند و با هر دو زبان آشنا هستند و….
در نهایت میبینیم که عدهای در همان سایت گودلایف میگویند چرا سوشا؟ مگر سوشا میتواند؟ مگر سوشا فلان نیست؟ من به سوشا نمیآیم! باید در همین سایت آپلود شود! سوشا دولتی است و مرگ بر دیکتاتور! ببین حالا که این جوری است بعداً چه میشود و سالی که نکوست از بهارش پیداست و تشکر عده زیادی که موافقت آنها را میرساند…
آخه بسم الله بالای بنر چه ایرادی داشت؟ اگر اینطور باشد هرکس نام گودلایف را شنید باید یاد مسائل جنسی و مبحث پیشگیری از بارداری بیفتد!
هزینه سه میلیونی ترجمه مهم نبود، ۵۰۰ هزار تومانی که تا آلان برای ترجمه ۷ فصل از ۵۴ فصل هزینه کردم هم مهم نیست، اما آدم وقتی اینها را میبیند واقعاً دلسرد میشود و میپرسد این همه هزینه برای چه؟ چون میخواهی مترجمان جوان تشویق شوند و به آنها کمک کنی؟ چون می خواهی کتاب های چاپ نشده در ایران را ترجمه کنی؟ که دیگران را با فانتزی آشنا کنی؟ چون عقیده نداری از افراد اینطور استفاده کنی؟ آخر مگر مجبور بودی بزنی تو کار ترجمه، آن هم وقتی که یک سال از شروع هرگونه پروژه ترجمه خودداری کردی؟ خب مثل تمام سایتها یکی را خر میکردی تا برایت ترجمه انجام دهد!
بحث من، بحث هزینهها نیست…اما واقعاً برای من سخت است، از طرفی باید با مترجم درگیر باشم چون هر چند وقت حرفش را عوض میکند و مبلغ بیشتری میخواهد! سوء استفاده محض…با این وضع حتی نمیتوان از ادامه کار مطمئن بود.
از طرفی باید جواب کسانی را داد که فقط مصرف کننده هستند و این از همه دلسرد کننده تر است. من مترجم نیستم، در سایتهای دیگر هم مسئولیت گروه ترجمه را به عهده نداشتم و نمیدانم چه مشکلاتی وجود دارد اما مطمئنم هرکسی جای من بود واقعاً انتظار این برخورد را نداشت.
باید مدت زیادی وقت خود را تلف میکردم که “مؤدبانه” به کسی بگویم: تو اصلاً نمیفهمی طراحی سایت چیست و از مسائل حقوقی آن هم اطلاع نداری! پس برای چه شلوغش کردهای؟ اگر واقعاً چیزی را نمیدانی آن را بر اساس تفکرات مهمل خودت تفسیر نکن!
و حتی الآن هم نمیدانم چرا آن همه وقت گذاشتم تا مطالبی با آن سادگی را توضیح دهم. تمام اطلاعات در مورد سایت و وابستگی آن در درباره ما و اساسنامه موجود بود. در مورد مطالبی هم که از روی ناآگاهی عنوان شده بود نباید چیزی میگفتم، ایشان حتی سایت را ندیده بود. احتمالاً هنوز از این پروژه ترجمه نا امید نشده بودم.
اگر سوشا نمیتواند ترجمه کند، اگر به متن خیانت میکند، اگر سوشا صلاحیت ندارد، اگر علاقه ندارید که توسط ما ترجمه شود، خودتان زحمت ترجمه را بکشید که من هیچ رغبتی به آن ندارم.
و به احتمال بسیار بسیار زیاد این پروژه لغو شود. در چند روز آینده در موردش تصمیم گرفته می شود. به همان دلایل و مشکلاتی که در ابتدا ذکر کردم و برای خودمان اتفاق افتاد، تجربه من درست و حق با من بود. پس بهتر است کلاً وارد این مقوله نشویم تا فرد علاقهمند دیگری برای دل خودش ترجمه کند. خوشبختانه از هول حلیم نیفتادیم در دیگ و خبری هم درج نکردیم!
فقط امیدوارم ما، مخصوصاً من، به این نتیجه نرسیم که فرهنگ کیلویی چند؟ و پیش خود نگوییم ای کاش به جای این همه هزینه و مرارت، یک بقالی یا سایت فروش فیلم باز می کردیم!
اصلاً نمیخواستم این نوشته اینقدر تلخ و گزنده باشد ولی خوب بعضی حقایق واقعا تلخ و ناگوارند و راهی هم برای فرار از آن ها وجود ندارد.
آنچه شنیدىد شعله غم بود که سرکشید، و تفت باز گشت و در جاى آرمید…
حسین کامکار
آخرین دیدگاهها